تبليغاتX
مدادهای خاکستری من - دوستم نداری

مدادهای خاکستری من

 

به چه قیمتی گذشتی از شبهای خیس مهتاب چی آوردی بر سر عشق بگذار آرزویی بر آب

به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدی چرا لحظه های با هم بودنامونو ندیدی

خوب من ما هر دو باختیم توی این بازیه بی خود  هر دوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد

چیزی از لحظه نمونده من و تو  لحظه رو کشتیم  حکم اعدام دلامونو با غرورمون نوشتیم

اگه دوستم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بذار نذار تو فکر تنهایی گم بشم نذار حرف و حدیث مردم بشم .

دلمو انقده نشکن آخه این دل عاشقت بود دل نکن این قلب خونو آخه روزی لایقت بود

دلمو انقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل رفتی و با بی وفایی زدی مهر لحظه باطل

تو که دوست نداشته باشی چرا آتیشم کشیدی اون که تو دنیای تو مرد دل من بود و ندیدی

از خواب وجودم به چه آسونی پریدی ریختن غرور این مردم ندیدی نشنیدی

اگه دوستم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بذار نذار تو فکر تنهایی گم بشم نذار حرف و حدیث مردم بشم .

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت6:6 PMتوسط حدیث | |