تبليغاتX
مدادهای خاکستری من -

مدادهای خاکستری من

دلم می خواست عشقم را نمی کشتند

صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود می دیدند .

چنین از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند

گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند

به باد نا مرادی ها نمی دادند

به صد یاری نمی خواندند

به صد خواری نمی راندند

چنین تنها , به صحرا های بی پایان اندوهم نمی بردند .

دلم می خواست ,یک بار دگر او را کنار خویش می دیدم

به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم

دلم یک بار دیگر , همچو دیدار نخستین , پیش پایش دست و پا می زد

شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو می کرد .

غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد .

دلم می خواست : دست عشق – چون روز نخستین

 هستی ام را زیر و رو می کرد !

مگو : ((این آرزو خام است))

+نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین1388ساعت7:33 PMتوسط حدیث | |