نیستش نمی دونم کجاست؟ چه می کنه ؟ ولی می دونم که ندارمش
هیچ وقت نخواستم که که تورو با چشمات به یاد بیارم ,نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم ,
نمیخواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم آخه تو حول و ولای پریشونی تورو نداشتم تو گیر و دار ..... ای بابا... دل تو هیچ حاله و خوش ای بی مروت... دیگه دلی میمونه؟ که جون دل کبوتر بتپه ؟ که با شما از جون زندگیش بگه ؟ بگه که هنوز زنده اس ......
اگه صدا صدای منه نفس اگه نفس تو بذار که اون خوش غیرت هاش بدونن که دل ,دل ربائی دیگه دل نیست نه دیگه دل نمیشه, نه دیگه این واسه ما دل نمیشه ........
+نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت6:25 PMتوسط حدیث |
|